پارسا پارسا ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 26 روز سن داره
مهرسامهرسا، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 13 روز سن داره

پارسا و مهرسا

بیست ماهگی ...

رابطه بین این عکسها را پیدا کنید و چهارمین عکس چه میتواند باشد؟ 1_       2_    3_ 4_؟ برای پاسخ به ادامه مطلب مراجعه فرمایید. عکس اول مربوط به 20 روزگی من میباشد عکس دوم مربوط به 20هفتگی من میباشد وعکس سوم مربوط به 20 ماهگی میباشد این از رابطه بین عکسهام واما عکس چهارم مربوط به 20 سالگی من میباشد که هنوز هیچ عکسی از آن دوره به دست مامانم نرسیده و فقط 18 سال و 4 ماه زمان لازمه تا عکس چهارم را ببینید ...
12 مهر 1391

الگو برداری...

وقتی یک نفر عاشق باباش باشه ،دوست داره همه کارهاش هم مثل باباش باشه ازجمله ساعت و انگشتر دست کردن و عینک زدن و سوییچ دست گرفتن فقط نمیدونم بابام که ساعت دست میکنه با دستی که ساعت داره چجوری کار میکنه؟ من که نمیتونم هم ساعت دستم کنم هم دستمو حرکت بدم! از بس ساعت بابام را برداشتم ،مامانم یک ساعت و انگشتر و عینک قدیمی برام گذاشته تا با اونها بازی کنم   ...
10 مهر 1391

اولین شعر

یک زنبور   کوچولو                             امروز اومد نیشم یک جای صورتم    سوخت                       انگار که اتیشم دو ساعته صورتم                                       &...
10 مهر 1391

بفرمایید چای

بعد از ظهرها که از خواب بیدار میشم  خیلی میل به چایی نوشیدن دارم و تا چای عصرم را ننوشم میل به خوردن چیزی ندارم اول سفارش چای میدم بعد کمی منتظر میمونم که گاهی همراه با تماشا ی تلوزیون میشه بعد یک چیزی که بتونه چای را شیرین کند و قند نباشد پیدا میکنم که بیشتر مواقع نقل بادامی هست ومن تعداد زیادی از نقلها را به همراه مقدار کمی از چایی میل میکنم بعد چای را مینوشم و بعد از تمام شدن چای خیلی راضی به نظر میایم البته این چای  خوردن جز یکی از بازیهای من هم هست یعنی برای عروسکهام و گاهی مامان و بابام هم چای میریزم و بهشان قند تعارف میکنم موقع چای ریختن و نوشیدن چای الکی،من صدای هوششششششششش هم در میارم که انگ...
6 مهر 1391

در ذهن من چه میگذرد؟

نمیدونم به چی فکر میکنم که این خنده روی لبهام نقش بسته اینجا هم دارم میگم اوه ه ه ه کلمه ای که این روزها تا اتفاق هیجان انگیزی میافته من میگم یعنی چه اتفاقی افتاده؟ ...
6 مهر 1391

لباس حمام

یعنی این کی میتونه باشه؟ بله این منم با لباس حمام که دمپایی هم داره اما بدون لباس هم خوبه ،اصلا من اینطوری بیشتر دوست دارم   ...
6 مهر 1391

فعلها به كار ميايند...

چند وقتي ميشه كه ديگه فقط از اسم ها استفاده نميكنم بلكه زبان فارسي من پيشرفت چشمگيري داشته و به قسمت فعل رسيدم بيا    ،    بويو:برو     ،  خور :بخورم يا خورده شده يا يك نفر ديگه خورده (چون هنوز فاعل را ياد نگرفتم همچين مشكلاتي پيش مياد) ،پاشو ، تمو شد    تمام شد (تنها فعل دو سيلابي) ترس   ترسيدم (خدايي هنوز مامانم مونده من معني ترس رو از كجا فهميدم كه حالا فعلش رو بلد شدم) و كلماتي كه من بطور خيلي جالبي اشتباه ميگم عبق  عقب  ، تبسيح     تسبيح    ،و يكي از كلماتي كه امروز گفتم و همه كلي خرسند شدند تبرچه بود كه يع...
30 شهريور 1391

همه دندانهای من

در پایان ١٨ ماهگی ١٦ دندان روی لثه های من به چشم میخورد بماند که بعضی از این دندانها برای روییشان چه به روزگار من در اوردند اینجا همه ١٦ دندان را دارم اما خب نمیشه که همشون تو عکس بیافتند برای مشاهده کامل همشون یک OPG از دندانهام میگیرم! اما کمی قبلترش فقط 12 تا دندان داشتم کمی قبلترش هم 10تا قبلتر قبلش هم 8 تا قبل قبلش هم 6 تا خیلی قبلها 4تا در روزگاران دور 2تا برای اینکه مطمئن باشید اون موقعها فقط 2 تا دندان داشتم یک عکس دیگه هم میگذارم و انگاریک روزهایی که من اصلا یادم نمیاد و فقط تو عکسها و گفته های اطرافیان معلومه من هیچ دندونی نداشتم ! عکسهای زیادی هم از اون دوران موجود است ...
23 شهريور 1391

آماده خواب

با لباس مخصوص هم میشه به استقبال خواب رفت معلوم نیست،آخه خجالت میکشم با لباس خواب بیام جلوی دوربین،این چی پیداست؟  خیلی دارم خجالت میکشم کافی نیست؟ یعنی واقعا اشکال نداره ؟ پس دور هم کمی بخندیم! مامانم گفت با این لباس باید بخوابی ،خنده چیه؟ در اینجا از مامان جون مهربونم تشکر میکنم که قبل از اینکه من بدنیا بیام این لباس را برای من دوختند و انگار میدونستند که چقدر به من میاد! ...
22 شهريور 1391

د در کجاست؟

سوالی که من برای پدر و مادرم ایجاد کردم: ددر کجاست؟ هر وقت سوار ماشین میشیم که بریم بیرون من میگم ددر! این یعنی که مسیر  ددر نیست،مهم مقصد است! محیطهای بسته مثل رستوران که اصلا نمیتوانند جواب سوال باشند چون واقعا خسته کننده هستند وبه خاطر همین من این شکلی میشم کمی عصبانی! اما جواب سوال میتونه این گزینه ها باشه: فضای بیرون رستوران،پارک و تمام جاهایی که من بتوانم بدوم و هرکاری که دوست دارم را انجام دهم تقریبا همین جاها میتونه ددر باشه پاشم برم که ممکن فرصت از دست بره! با من کاری داشتید،من که به گلها دست نزدم! باشد که بیشتر از این به ددر برویم ،به امید آن روزها ...
21 شهريور 1391